تبليغاتX
Google Page Rank JAMESHARAB
اگه از وبلاگم خوشت اومد نظر بده
فر مانروایی که می کوشیدتا  مرزهای کشورش را گسترش دهد با مقاومت سرداری رو برو می شود . عاقبت سرداروهمسرش را به اسارت می گیرد .

فر مانروا با دیدن  قیافه ی سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید : ای سردار اگر من از گناهت بگذرم و آزادت بکنم چه می کنی؟

سردار پاسخ داد :ای فرمانروا، اگر از من بگذری تا آ خر عمر فرمانبردار تو خواهم بود .

فرمانروا پرسید:و اگرا ز جان همسرت در گذرم، آنگاه چه؟

سردار گفت:آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد.

فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که هر دو را آزاد کرد و سردار را به عنوان استاندار انتخاب کرد.

سردار هنگام باز گشت از همسرش پرسید :آ یا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟

همسرش گفت :راستش را بخواهی ، من به هیچ چیزی توجه نکردم.

سردار با تعجب پرسید: پس حواست کجا بود؟

همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت:

تمام حواسم به تو بود.به چهره مردی نگاه می کردم

 که گفت حا ضر است به خاطرمن جانش را فدا کند. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 

 سلام بر تمام عزیزان

من زیاد بلد نیستم حرفهای ادبی بنویسم

اگه پستهایی که قرار میدم فقط عکس دارن

ببخشید

راستشو بخواید بیستر مرد عمل هستم تا حرف زدن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 4:36 بعد از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 

از اینکه دیر به دیر پست میزارم شرمنده

سرم خیلی شلوغ شده

سلمان

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم دی 1384ساعت 11:13 بعد از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

نوشته های پیشین
مهر 1385
فروردین 1385
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
مامی نرگسی در بلاگفا
آموزش هک
ترفند 2006
مسیح مهربان
استاد ترلان
تنهاترین
جهانگیر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان