تبليغاتX
Google Page Rank JAMESHARAB
اگه از وبلاگم خوشت اومد نظر بده
من دارم واقعا حال میکنم ازاینهمه نظر واقعا خواندن اینهمه نظر وقت میگیره

                                  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1384ساعت 11:31 بعد از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 

 خدایا 

به هر که دوست داری بیاموز که عشق اززندگی برتراست

وبه هرکه دوست تر میداری بچشان

که دوست داشتن ازعشق برتراست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1384ساعت 2:23 بعد از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 8:49 قبل از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 

مثل کودکی که در هیاهوی بازار گم شده وراه به جایی

ندارد هراسان و مشتاق به دنبال تو میگردم.ای شیرین

ترازانگورهای باغ عشق مرادوست داشته باش تا شوریده

ترین شاعر روزگار باشم .هر روز ساعت هفت همه

دختران دنیا در آینه تکثیر می شوندوبه شوق دیدن تو

گیسوان خود را شانه می کنند.

آوازفصلها راباتو می خواهم.درختها راباتو.نسیم راباتو.

چراغ چشمهایت را روشن کن تا زمین در تاریکی نمیرد.

تاپرندگانی که درساحل یخ زده اند گرم شوند.

لبخندهایت راقسمت می کنم یک قسمت سهم مشرق است

وباقی سهم من.بوسه هایت راروی بنفشه ها می ریزم.

فردا تمام باغچه ها به سوی تو می آیند و همه کاجها مست

می شوند.وقتی که می آیی ابرهای خاکستری روی دستهای

من جان می دهند و کلمات من بوی باران می گیرند.

اگرازمن دورشوی جغرافیای جهان رادرهم می ریزم وجلگه ها

وکوهها وجاده ها را جابجا می کنم.همسایه من باش.

اگر فردا پایان من است می خواهم تاصبح بانام تو زندگی کنم.

پس دوستم داشته باش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 8:47 قبل از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 
ای کاش دردها را با هم سهیم بودیم
ای کاش در محبت مثل قدیم بودیم
ای کاش بی بهانه بغضم ترک نمی خورد
قلبم مثال یک مرغ در سینه ام نمی مرد
ای کاش این زمانه با ما کمی وفا داشت
یا باغبان تقدیر گلهای عشق می کاشت
آموزگار قلبم ای کاش آسمان بود
آبی و ساکت ای کاش اینگونه رسممان بود

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 

خوب من دلم رفته برای ناز نگاهت

دو تا چشم انتظارم دوباره مونده به راهت

ما به هم نزدیکیم اما دل توازم چه دوره

دل من خسته و بیتاب، دل تو وای چه صبوره

چشم من دریای خونه،عکس تو قایق دریا

دیگه اما خیلی وقته قایقم رفته ازاینجا

حالا چشم من کویره،چشم تو یه دشت سبزه

دشتی که یه برگ تنهاش، به هزارتا گل می ارزه 

من وتو کویرو جنگل ، من و تو ابریم وآفتاب

حالا من اوج  سیاهی، تو نشستی جای مهتاب

گفته بودم که میمیرم اگه تو پیشم نباشی

باورم نکردی رفتی، حالا هم می خوای جدا شی؟

تو می خوای که پربگیری، سوی هر گوشه دنیا

عیبی نیست من یه اسیرم ،تو چرا نری ازاینجا؟

دل تو طراوت گل ولی من مثل یه خارم

چه کنم که پیرو خسته ام ، پای رفتن هم ندارم؟

من می مونم توی جاده تو برو خدا نگهدار

چشم من مونده به راهت ، به امید روز دیدار

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1384ساعت 9:25 بعد از ظهر  توسط سلمان - ر یحانه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

نوشته های پیشین
مهر 1385
فروردین 1385
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
مامی نرگسی در بلاگفا
آموزش هک
ترفند 2006
مسیح مهربان
استاد ترلان
تنهاترین
جهانگیر
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان